برچسب:
نویسنده: یونا محبی
قفس بر من شده تحمیل عمری
نمیxad خواهد قفس هرگز قناری
پر پرواز را از من گرفتند
تنم آماج زخم تیر کاری
تمام خاطراتم شُست باران
خوراکم اشک و کارم گشته، زاری
رها کردی مرا در این نیستان
میان شعلهxad های بدبیاری
بیا دردِ فراقت کُشت ما را
و اشکم خون شد و چشمم اناری
بیا یابن الحسن ما را رها کن
که میxad میرد در این زندان قناری
برچسب: بلور,
نویسنده: یونا محبی
برچسب: باران,
نویسنده: یونا محبی
برچسب:
نویسنده: یونا محبی
ماه این کوچه های خاکی را هرشب جمعه میزند جارونیمه شب در کنار کعبه زنی با چراغی که می زند سوسو
در ودیوار کعبه می بوسد چشم در راه آسمان دارد ونمازش نشسته میخواند با جراهات کهنه ی پهلو
در فراق مسافری تنها غم غربت به سینه جا داده میرود آفتاب به قله وشب میزند در برابرش اردو
دست مهتاب را گرفته بدست دست دیگر به آب وآ یینه قاصدک باپیام بارانی می زند در مقابلش زانو
شانه آورده تازند شانه گیسوی طره طره خورشید باگلاب کرده کوچه عطر آ گین کوچه مدهوش یک سبد شب بو
میچکد خون ززخم پهلویش تا سپیده نماز میخواند روی پاهای خسته می آید با دم لاالاه الا هو محمد ضیایی پور
یازده آینه در آینه تکثیر شده استتا که مهر تو به هر سینه فراگیر شده استیازده قرن نشسته است زمان منتظرتقامت ماه خمیده است زمین پیر شده استاشک شوق از رخ خورشید چکیده است به خاکجوی اشکی که به هر کوچه سرازیر شده استسر درِ عرش به نام تو نوشته است خدانام تو در دل هر آئینه تفسیر شده استموی خورشید سپید از، سفرِ سبزِ تو شداشکِ یعقوب ز هجران تو تبخیر شده استیوسفِ فاطمه عمریست دل غم زدهxad امدر حصار قفسی کهنه به زنجیر شده استدفترم پر شده از مثنوی و شعر و غزلروی هر برگِ دلم نام تو تحریر شده استمرغ دل میxadزند هر شب به قفس بال و پرشدیگر از این قفسِ تنگ زمان سیر شده استاستخوانxadهای تنم میxad شکند بار غمیشانهxad ام می
برچسب: انتظارتکرار,یازده,آینه,
نویسنده: یونا محبی
برچسب: پرتاول,
نویسنده: یونا محبی